شهید امیر حاجامینی، تصویر درخشان ساحت ایثار و شهادت در پنجم بهمن ۱۳۴۰ در شهر ساوه دیده به جهان گشود. پدرش، نظرعلی و مادرش، رقیه از همان ابتدا شاهد رشد و بالندگی فرزندی بودند که بعدها به نماد مقاومت و ایمان تبدیل شد. امیر دوران تحصیلات خود را با پشتکار و تلاش پی گرفت تا مدرک دیپلم خود را اخذ کرد. او که از همان نوجوانی روحیهای جستوجوگر و مسئولیتپذیر داشت، پس از فراغت از تحصیل، راهی جبهههای نبرد شد تا در دفاع از میهن و آرمانهای مقدس انقلاب اسلامی، نقش خود را ایفا کند.
امیر در سال ۱۳۵۶ با فقدان پدرش مواجه شد؛ پدری که بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفت و بار مسئولیت خانواده بر دوش او افتاد؛ اما این مصیبت نتوانست او را از پای درآورد، بلکه بر عزم و ارادهاش افزود.
امیر حاجامینی در جبهههای نبرد، در نقش بیسیمچی گردان نصر لشکر ۲۷ محمد رسولالله(ص) خدمت میکرد. او با روحیهای خستگیناپذیر و بدنی آماده، همواره در خط مقدم حضور داشت و با شجاعت و ایثار، مسئولیتهای خود را به بهترین شکل انجام میداد. همرزمانش از او با عنوان فردی یاد میکنند که همواره آماده بود تا در سختترین لحظات، به یاری همرزمانش بشتابد. او به آنها میگفت: «حاضرم با تمامی شما در کوه مسابقه بدهم و هر کدام که خسته شدید، نفر بعدی با من مسابقه را ادامه دهد.» این روحیه قوی و آمادگی بدنی زیاد، امیر را به یکی از بهترین بیسیمچیهای گردان تبدیل کرد.
شهید امیر حاج امینی نه تنها در میدان نبرد، بلکه در زندگی شخصی نیز الگویی از اخلاق و منش اسلامی بود. او به یتیمان توجه ویژهای داشت و همواره سعی میکرد به آنها کمک کند. او معتقد بود که خدمت به دیگران، بهویژه نیازمندان، راهی برای نزدیکی به خداوند است. امیر هرگز به دنبال شهرت و نامآوری نبود و تمام تلاشهایش را فقط برای رضای خدا انجام میداد.
در ۱۰ اسفند ۱۳۶۵، در عملیات کربلای پنج و در منطقه شلمچه، امیر حاجامینی به درجه رفیع شهادت نائل آمد. در آخرین لحظات زندگی، هنگامی که همرزمانش یکی پس از دیگری به خط مقدم میرفتند، امیر با اصرار گفت: «این بار نوبت من است» و در همین لحظه، خمپارهای به بدنش اصابت کرد و او را به آرزوی دیرینهاش، یعنی شهادت در راه خدا رساند. عکس شهادت او با چهرهای آرام و لبخندی ملکوتی، تا ابد در یادها ماندگار شد.
برادر شهید امیر حاجامینی نقل میکند که پس از شهادت او، جوانی در بهشت زهرا نزدش آمد و گفت: «من با دیدن عکس برادرت، تحول عظیمی در وجودم ایجاد شد. من که قبلاً فقط در ظاهر مسلمان بودم، با دیدن آن عکس، قلباً به اسلام روی آوردم و اکنون هر پنجشنبه به زیارت او میآیم.» این قبیل روایتها، نشان از تأثیر عمیق و معنوی شخصیت امیر حاجامینی دارد؛ شخصیتی که حتی پس از شهادت، همچنان الهامبخش و راهنمای بسیاری از انسانهاست.
شهید امیر حاج امینی در وصیتنامهاش، رعایت نکات اخلاقی را سفارش کرده و از همگان خواسته که هرگز دروغ نگویند، زود قضاوت نکنند و همواره گذشت و ایثار را پیشه خود کنند. او با ایمانی راسخ و قلبی سرشار از عشق به خداوند، از پروردگارش خواست تا او را عاشق راهش کند و در نهایت، با شهادت به آرزوی دیرینهاش رسید. امیر حاجامینی در بهشت زهرای تهران آرمیده است.
کتاب عاشقم کن
انتشارات ۳۶۰ درجه اثری با عنوان «عاشقم کن» منتشر کرده که با تمرکز بر زندگی و رسالت شهید امیر حاجامینی، به شرح رویدادهای جنگ ایران و عراق پرداخته است. نویسنده ناشناس کتاب توضیح میدهد که با هدف دفاع از دین و انقلاب دینی اقدام به نگارش کتاب کرده و قصد داشته تحولی را که از آشنایی با شخصیتهای برتر تاریخ انقلاب تجربه کرده است، با خوانندگان به اشتراک بگذارد.
نویسنده در طول یک ماه، سه مرتبه شهید حاجامینی را در خواب میبیند و کنجکاو میشود تا علت آن را دریابد؛ بنابراین تصمیم میگیرد به مطالعه و بررسی زندگی و افکار شهید حاجامینی بپردازد.
بخشی از کتاب
جمعی از سربازان گردان انصارالرسول(ص) وقتی به درجه نهایی عروج رسیدند و برای دیدار با معبود آماده میشدند، در نشستی، عهدنامهای تنظیم میکنند و متعهد میشوند که هرکس شهید شد، باقی افراد را شفاعت کند.
«در صورت شهادت در روز حساب و کتاب و روز محشر به اذن الله و به اذن رسوله و به اذن ائمه معصومین(ع)، شفاعت همه برادران امضاکننده را نموده و بر این شهادت، خداوند بزرگ را گواه میگیریم. ضمناً حتماً سلام ما را خدمت بیبی دو عالم، خانم فاطمه زهرا(س) و مولا اباعبداللهالحسین(ع) برسانید.»
حال و هوای این چند خط کوتاه، روایت عدهای عاشق است که معبود را شناخته و عالم والا را درک کردهاند و برای رفتن از این دنیا لحظهشماری، توسل و زاری میکنند.
الههسادات بدیعزادگان
انتهای پیام
منبع