«فلسفه سیاسی هابز»؛ اثری در فراسوی «تاریخ اندیشه» رایج


به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، لئو اشتراوس مورخِ فلسفه سیاسی آلمانی- آمریکایی ۹۰ سال پیش کتاب فلسفه سیاسی هابز؛ مبنا و تکوین آن را نگاشت. آیزا برلین فیلسوف سیاسی، اندیشه‌نگار و نظریه‌پرداز سیاسی انگلیسی، آن را بهترین اثر اشتراوس خواند و هانا آرنت فیلسوف سیاسی و تاریخ‌نگار آلمانی-آمریکایی با وجود اختلافی که با اشتراوس داشت این اثر را به عنوان یکی از منابع مطالعاتی اصلی به دانشجویانش پیشنهاد می‌داد.

توماس هابز، متولد ۱۵۸۸ و درگذشته ۱۶۷۹، فیلسوف برجسته انگلیسی بود که بیشتر به دلیل فعالیت‌هایش در عرصه فلسفه سیاسی شناخته می‌شود. هابز در پژوهش‌های علمی قرن هفدهم نقشی فعال داشت و با ریاضی‌دانان هم عصر خویش از جمله دکارت در تعامل بود. مخالفت او با تفکیک ذهن و جسم در دوگانگی دکارتی، باعث شد خود را ماتریالیستی تمام‌عیار بخواند و مفهوم ذات یا جوهر غیرمادی را به عنوان عبارتی متناقض رد کند. هابز در ادامه اندیشه سیاسی ماکیاولی و در قلمرو جدید کشف شده توسط او، نظریه پرداز «علم جدید سیاست» بود.

اشتراوس در مقدمه کتاب خود می‌نویسد:

«نیت پژوهش پیش رو تمهید تحلیلی از اصول فلسفه سیاسی هابز و اخلاف اوست. ضرورت تحلیلی نو از آن اصول ناشی از دانش ژرف‌تر دهه‌های اخیر از سنت فلسفه سیاسی است. اکنون زمان آن گذشته که بتوان بدون هر گونه قید و شرطی و با اطمینان قرون هفدهم و هجدهم را دوران شکوفایی نظریه‌های قانون طبیعی توصیف کرد. این توصیف تلویحاً بر مبنای مقایسه نظریه‌های سیاسی عصر عقل‌گرایی با نظریه‌های سیاسی قرن نوزدهم قرار داشت و در آن محدوده همچنان صادق است؛ اما وقتی سنت قرون میانه و کلاسیک به‌دقت بررسی شوند دیگر نمی‌توان از آن دفاع کرد. اثر این تغییر در جهت‌گیری بر تفسیر فلسفه سیاسی هابز روشن است. (…) فلسفه سیاسی هابز نخستین کوشش خصوصاً مدرن برای ارائه پاسخی منسجم و جامع به پرسش زندگی درست انسان است، پرسشی که در عین حال پرسشی در باب نظم درست برحق جامعه است. شاید ریشه تک‌تک عناصر آموزه هابز را بتوان در یکی از اسلاف او یافت؛ و ممکن است یکی از آن اسلاف از لحاظی کمتر از هابز در قید سنت بوده باشد.

اما آن عناصر که پیش از زمانه او به طور جداگانه پدیدار شدند وحدت خصوصاً مدرن خود را فقط در هابز یافتند؛ و هیچ کدام از پیشینیان هابز به دنبال آن گسست قاطع از کل سنت نبودند که پاسخ مدرن به پرسش زندگی درست انسان مستلزم آن است. هابز نخستین کسی بود که ضرورت جستجوی علم نوی انسان و دولت را احساس کرد و موفق شد آن را بیابد. کل اندیشه اخلاقی و سیاسی متأخر صراحتاً یا تلویحاً بر این آموزه نو مبتنی است. برای اشاره به اهمیت سیاسی آن می‌توان بر این واقعیت تأکید کرد که هابز ایدئال تمدن در صورت مدرن آن هم ایدئال توسعه بورژوایی – کاپیتالیستی و هم جنبش سوسیالیستی را بنیان گذاشت و آن را با عمق، وضوح و صداقتی بی رقیب تشریح کرد».

تفسیر ظریف و نکته سنج اشتراوس در این اثر خواننده دقیق را به فراسوی مدخل‌های «تاریخ اندیشه‌ای» رایج می‌برد و مبنای فلسفه سیاسی هابز را متجلی می‌سازد. طبق این تفسیر دقیق اما به شدت مناقشه برانگیز، فلسفه سیاسی هابز مبنای نهایی خود را در نوعی «نگرش اخلاقی» یا اخلاق‌گرایی می‌یابد، چیزی که اشتراوس آن را «عمیق‌ترین لایه ذهن مدرن» می‌نامد. بر همین اساس در آرای هابز، فلسفه یا امر نظری نهایتاً به نوعی روش‌شناسی در خدمت نگرش اخلاقی مذکور بدل می‌گردد: «تکنیکی برای تنظیم دولت»؛ کنیز یا خادمی برای امر انسانی-اخلاقی. فلسفه سیاسی هابز یا فلسفه سیاسی مدرن بیش از آن که فلسفه باشد، سیاست است.

اشتراوس نظریه‌پرداز و مورخِ فلسفه سیاسی آلمانی-آمریکایی کتاب «فلسفه سیاسی هابز؛ مبنا و تکوین آن» را در هشت فصل شامل «مقدمه»، «مبنای اخلاقی»، «ارسطوگرایی»، «فضیلت آریستوکراتیک»، «دولت و دین»، «تاریخ»، «اخلاق نو» و «علم سیاست نو» نگاشته است.

در بخشی از فصل پنجم این اثر در مورد جمع‌بندی آرای سیاسی آغازین هابز می‌خوانیم:

«مونارشی مطلق موروثی بهترین صورت دولت است؛ خاستگاه بالفعل و مشروع مونارشی اقتدار پدر سالارانه است؛ پدران به طور اختیاری قدرت مطلقی را به مونارش و فرزندانش انتقال داده اند که طبیعت آن را برای اعمال بر خانواده هایشان بدانها بخشیده بود. مونارشی که بدین ترتیب مشروعیت کسب می‌کند اساساً با هر گونه قدرت غصبی ای تفاوت دارد؛ این وظیفه مونارش بنا بر قانون طبیعی است، قانون طبیعی ای که در نظم طبیعت بنیاد دارد و در ذهن ،خداوند کسی که علت نخستین همه موجودات است که نه فقط و نه در وهله اول به سعادت جسمانی اتباعش توجه داشته باشد بلکه بالاتر از همه به سعادت اخلاقی آنها توجه کند. حزم به او توصیه می‌کند که شورایی آریستوکراتیک یا دموکراتیک را در کنار خود داشته باشد تا مزایای مونارشی را با مزایای آریستوکراسی یا دموکراسی جمع کند اگر به هر دلیلی مونارشی مطلق موروثی در دولتی ناممکن باشد، تدبیر عملی مونارشیک امور دولت ضروری خواهد بود. تمایل دموکراتیکی که هنوز به طور نظام‌مندی به آن غلبه نشده است با این عقیدة اساساً مونارشیک در تضاد است.

اما این عقاید متناقض چیزی جز پاره‌هایی از سیاست ارسطو نیستند. هابز از این اثر این نظر را به عاریت می‌گیرد که صورت آغازین دولت مونارشی پاتریمونیال است که ناشی از اقتدار پدری و همچنین مفهوم دموکراسی است که او همچنان آن را در مبادی حفظ کرده است. قطعاً هابز دیگر وحدت ارسطویی ایدۀ مونارشیک و دموکراتیک را نمی پذیرد، اما از سوی دیگر، حدت جدید این دو ایده در (اثر) لویاتان در کلیتش چندان قابل تشخیص نیست.» (ص. ۱۱۵)

بیشتر آثار اشتراوس به تفسیر متون قدیمی تاریخ فلسفه به ویژه آثار افلاطون و ارسطو اختصاص دارد که برای تفسیر آن‌ها از آثار فلاسفه مسلمان و یهودی قرون وسطی همچون ابن میمون و فارابی بهره می‌گیرد. وی از منتقدان فلسفه مدرن و معتقد است که دیدگاه‌های فلاسفه قدیمی و ادیان وحیانی به مراتب محکم‌تر از نظرات پایه‌گذاران فکری مدرنیته همچون ماکیاولی، هابز، لاک و ژان-ژاک روسو بوده‌است و تلاش دارد تا نشان دهد که فلاسفه مدرن تنها با نادیده گرفتن استدلال‌های فلاسفه قدیمی توانسته‌اند بر آن‌ها پیروز شوند.

یاشار جیرانی مترجم این اثر به فارسی در مقدمه‌ای بر این کتاب سیر آرای اشتراوس را در مرحله نگارش این بررسی کرده و می‌نویسد:

فلسفه سیاسی هابز مبنا و تکوین آن (۱۹۳۶) اثری است که از حیث زمانی در میانه دو بصیرت لئو اشتراوس قرار گرفته است. او به هنگام نگارش این اثر پیشاپیش از زمینه و زمانه تاریخی‌گرای خود گسسته بود؛ او تغییر جهت داده و متقاعد شده بود بازگشت به قدما و فهم آنها دقیقاً به آن شیوه ای که آنان خود را می‌فهمیدند نه‌تنها ممکن بلکه ضروری است. به عبارت دقیق تر این اثر در افق کشف دوباره «جدال قدما و مدرن‌ها» نوشته شده است. (…) مدعای بنیادین فلسفه سیاسی هابز مبنا و تکوین آن این است که در آثار هابز تناقضی اساسی در باب مبنای فلسفه سیاسی هابز وجود دارد. این که مبنای این فلسفه سیاسی علم طبیعی مدرن است یا یک «نگرش اخلاقی» پیشاعلمی و در عین حال «مدرن». او در این اثر می‌کوشد اثبات کند که نه علم طبیعی مدرن یا طبیعت‌گرایی بلکه نوعی نگرش اخلاقی، مبنای نهایی فلسفه سیاسی هابز و در نتیجه مبنای فلسفه سیاسی مدرن است: تأکید بر نوعی «حق» که بر قانون الهی و طبیعی مقدم و از آنها مستقل است، حقی بر مبنای «تقابل اخلاقی و انسان گرایانه تکبر ناعادلانه و ترس عادلانه از مرگ خشونت بار»؛ چیزی که او آن را «عمیق ترین لایه ذهن مدرن» می‌نامد.» (صص. ۹ و ۱۰)

فلسفه سیاسی هابز؛ مبنا و تکوین آن با ترجمه یاشار جیرانی که سابقه ترجمه آثار فلسفی دیگری؛ چون «در باب شهروند» اثر توماس هابز، «تعقیب و آزار و هنر نوشتن» نوشته لئو اشتراوس، «مفهوم امر سیاسی» کارل اشمیت و غیره را دارد توسط انتشارات ققنوس منتشر و وارد بازار کتاب شده است.


منبع

درباره ی nasimerooyesh

مطلب پیشنهادی

نوای ۹۰ سال حقیقت و امید از زبان خبرنگاران ایلامی

به گزارش ایرنا، ۹۰ سال روایت، حقیقت و ۹۰ سال همراهی با تاریخ، قصه پرتلاطم …

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ